سيد علي اكبر قرشي

553

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

على فطرتها شقّيها و سعيدها » خ 72 ، 100 ، اى خداى گسترانندهء زمينهاى گسترده و اى نگاهدارندهء آسمانهاى نگاه داشته شده و اى خدائى كه آفريننده قلوب هستى بر فطرت آنها . سمل : سمله ( بر وزن عجله ) باقى ماندهء آب در حوض . يا آب كم « السملة : الماء القليل » اين لفظ فقط دو بار در « نهج » آمده است در مقام موعظه فرموده : « الا و انّ الدنيا . . . قد امرّ فيها ما كان حلوا و كدر منها ما كان صفوا فلم يبق منها الّا سملة كسملة الاداوة او جرعة كجرعة المقلة » خ 52 ، 89 ، بدانيد دنيا تلخ گشته در آن ، آنچه شرين بود و تيره شده آنچه صاف بود نمانده از آن مگر آب كمى مانند آب كم آفتابه يا جرعه‌اى مانند جرعه مقله . مقلة به فتح اوّل ، سنگ كوچكى است كه مسافران در ظرفى قرار مى دهند آنگاه در آن آب مى ريزند تا آن را بپوشاند ، آنگاه هر كس آن مقدارى بر مى دارد كه آب پائين آيد آنقدر كه بالا رفته بود ، اين كار را در وقتى مى كنند كه آب كم باشد ( نهج عبده ) سم : زهر . از اين ماده چهار مورد در « نهج » آمده است دربارهء دنيا فرموده : « مثل الدنيا كمثل الحيّة ليّن مسّها و السّم الناقع فى جوفها » همين عبارت در نامهء 68 ، 458 نيز آمده است ، و در رابطه با دنيا فرموده : « عذبها اجاج و حلوها صبر غذائها سمام و اسبابها رمام » خ 111 ، 165 يعنى : گواراى دنيا تلخ است و شرين آن صبر است و طنابهاى آن طناب پوسيده است و غذاى آن زهرهاست . « صبر » به فتح اوّل و كسر دوم - شيرهء گياه مخصوصى است بسيار تلخ « سمام » جمع سمّ است « رمام » جمع رمهّ و آن تكهّء پوسيده از طناب است . سمن : روغن . سمين : فربه و آن تنها يك بار در « نهج » يافته است دربارهء دنيا فرموده : فكانت كيوم مضى او شهر انقضى و صار جديدها رثّا و سمينها غثّا » خ 190 ، 282 ، دنيا نسبت به گذشتگان مانند روزى است كه گذشته و يا ماهى كه منقرض شده است تازه‌اش كهنه و فربه‌اش لاغر گرديده است . سمو : اسم لفظى است كه بر چيزى گذاشته شود تا از ديگر چيزها متمايز گردد گويند : اصل آن و سم است به معنى علامت كه واو به همزه قلب شده است ،